رضا قليخان هدايت
1689
مجمع الفصحاء ( فارسي )
لاله اندر سبزه رسته همچو در مينا عقيق * ژاله اندر لاله پيوسته چو در مرجان لآل گشت چون آب زلال اندر خزان خون رزان * گشت چون خون رزان اندر خزان آب زلال بر سمن قمرى ز درد دل همىخواند غزل * بر زمين بستر ز برگ گل همىسازد غزال همچو طاوس است گاه جلوه شاخ نسترن * گر بود طاوس را از در و مينا پروبال بوستان خلد برين است و درختان حور عين * مل به ياد حور عين باشد به خلد اندر حلال بوى و طعمش پير سيصدساله را برنا كند * كز همه پيرانش افزونتر ز سيصد باد سال زرد و لرزان در قدح چون روز كوشيدن بود * بر دلوجان دشمن از تيغ شه نيكوخصال و له ايضا آنچه هست اندر دل من نيست كس را در دل آن * از جفا و جور آن سنگين دل نامهربان روى زرد و اشك سرخ و رنج بيش و كام كم * چشم تر و كام خشك و صبر پير و غم جوان گر گمان جفت يقين خواهى نظر كن آن دهن * ور خبر جفت عيان خواهى نگه كن آن ميان اين يكى هست آن گمان كو را سخن سازد يقين * آن يكى هست آن خبر كو را كمر سازد عيان